در سالهای اخیر، تکرار جملاتی مانند «من موفق هستم»، «من ارزشمندم» یا «من فردی دوستداشتنی هستم» به یکی از رایجترین توصیههای کتابهای خودیاری و صفحات انگیزشی تبدیل شده است. بسیاری از افراد تصور میکنند که تکرار این جملات میتواند عزتنفس را افزایش دهد و حال روحی را بهتر کند.
اما آیا واقعاً چنین است؟
پژوهشی که توسط Joanne V. Wood، W.Q. Elaine Perunovic و John W. Lee انجام شد، این باور رایج را به چالش کشید. نتایج این تحقیق نشان داد که جملات تأکیدی مثبت برای همه افراد به یک اندازه مفید نیستند و حتی ممکن است در برخی افراد، نتیجهای معکوس داشته باشند.
فرضیه پژوهش
پژوهشگران معتقد بودند اگر جملهای که فرد با خود تکرار میکند، با باور عمیق او درباره خودش همخوانی نداشته باشد، ذهن ممکن است آن را نپذیرد. در چنین شرایطی، فرد به جای اینکه احساس بهتری پیدا کند، ممکن است بیشتر به نقاط ضعف و فاصله خود با «خودِ ایدهآل» فکر کند.
به همین دلیل، آنها این فرضیه را مطرح کردند که جملات تأکیدی مثبت ممکن است برای افرادی که عزتنفس پایینی دارند، نهتنها سودمند نباشد، بلکه باعث بدتر شدن احساس آنها نیز بشود.
این پژوهش چگونه انجام شد؟
پژوهش در سه مطالعه انجام شد.
در مطالعه اول، از دانشجویان پرسیده شد که آیا از جملات تأکیدی مثبت استفاده میکنند یا خیر. نتایج نشان داد بیشتر افراد از این جملات استفاده میکنند و آنها را مؤثر میدانند؛ بهویژه افرادی که عزتنفس بالاتری دارند.
در مطالعه دوم، از شرکتکنندگان خواسته شد به مدت چند دقیقه جمله «من فردی دوستداشتنی هستم» را بارها در ذهن خود تکرار کنند. سپس خلقوخو و عزتنفس لحظهای آنها اندازهگیری شد.
در مطالعه سوم نیز پژوهشگران بررسی کردند که آیا اگر به افراد اجازه داده شود علاوه بر جنبههای مثبت، به جنبههایی که این جمله ممکن است درباره آنها صادق نباشد نیز فکر کنند، نتایج تغییر خواهد کرد یا خیر.
نتایج چه بود؟
نتایج نشان داد افراد دارای عزتنفس پایین پس از تکرار جمله «من فردی دوستداشتنی هستم»، نسبت به قبل:
- احساس بدتری را تجربه کردند.
- خلق پایینتری گزارش کردند.
- عزتنفس لحظهای آنها کاهش یافت.
- رضایتشان از خود کمتر شد.
در مقابل، افراد دارای عزتنفس بالا یا تغییر قابل توجهی را تجربه نکردند یا تنها بهبود اندکی در احساس خود داشتند.
یکی از یافتههای جالب مطالعه سوم این بود که افراد دارای عزتنفس پایین زمانی حال بهتری داشتند که مجبور نبودند فقط به جنبههای مثبت فکر کنند. وقتی پژوهشگران به آنها اجازه دادند هم جنبههای مثبت و هم جنبههای منفی را در نظر بگیرند، اثر منفی جملات تأکیدی تا حد زیادی کاهش یافت.
چرا جملات تأکیدی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشند؟
پژوهشگران چند توضیح روانشناختی برای این پدیده ارائه کردند.
نخست، اگر جملهای بسیار دور از باور فعلی فرد درباره خودش باشد، ذهن در برابر آن مقاومت میکند. برای مثال، فردی که عمیقاً باور دارد دوستداشتنی نیست، ممکن است هنگام تکرار جمله «من فردی دوستداشتنی هستم» ناخودآگاه شروع به مرور شواهدی کند که این جمله را رد میکنند.
دوم، این جملات ممکن است فاصله میان «خودِ واقعی» و «خودِ ایدهآل» را پررنگتر کنند و باعث شوند فرد بیش از پیش متوجه کاستیهای خود شود.
سوم، طبق نظریه تأیید خود (Self-Verification)، انسانها تمایل دارند تصویری را که از خود دارند حفظ کنند؛ حتی اگر آن تصویر منفی باشد. بنابراین، اطلاعاتی که با این تصویر در تضاد باشند، معمولاً با مقاومت ذهنی مواجه میشوند.
نتیجهگیری
این پژوهش نشان میدهد که جملات تأکیدی مثبت یک راهکار جهانی و مناسب برای همه افراد نیستند.
افرادی که از قبل عزتنفس بالایی دارند، ممکن است تا حدی از این جملات سود ببرند؛ اما برای افرادی که عزتنفس پایینی دارند، تکرار جملات بسیار مثبت و کلی میتواند نتیجهای معکوس ایجاد کند و احساس آنها را نسبت به خودشان بدتر کند.
به همین دلیل، نویسندگان این پژوهش توصیه میکنند که در استفاده از جملات تأکیدی، به تفاوتهای فردی توجه شود و از نسخههای ساده و یکسان برای همه افراد پرهیز گردد.
نکته مهم: این پژوهش نشان نمیدهد که همه جملات تأکیدی بیفایده یا مضر هستند. یافتههای آن صرفاً نشان میدهد که تکرار جملات تأکیدی بسیار مثبت و کلی، مانند «من فردی دوستداشتنی هستم»، در افراد دارای عزتنفس پایین میتواند اثر معکوس داشته باشد. بنابراین، این نتایج نباید به همه انواع مداخلات روانشناختی یا همه شکلهای گفتوگوی درونی مثبت تعمیم داده شود.





